February ~ 2004 . Wednesday ~ 18
از اونجا که بنده اصولاً تمام تلاشم رو میکنم زیر حرفم نزنم و همچنین از اونجا که به [نوید جان] قول داده بودم عکس خودم رو توی وبلاگم بذارم تصمیم گرفتم یه چند تا عکس که چند وقت پیش زمانی که [لندن برف اومد] توی [کالج] گرفتم رو بذارم اینجا. این عکس اول رو داشته باشین فعلا:
از سمت راست معرفی میکنم:
1. ابوذر: یکی از رفیق های باحال کالجم که خیلی هم بچه با معرفتیه. متولد شیرازه و علاقه زیادی هم به مهندسی ساختمان داره.
2.مایکل: این موجود جداً دوست داشتنیه. خیلی آدم خون گرم و خوش برخوردیه. توی اتیوپی به دنیا اومده و چند سالیه که اومده لندن. علاقه زیادی هم به زیست شناسی داره.
3. تاکندا: بچه خیلی خوبیه. حقیقتش یادم نیست اهل کجاست اما اگه اشتباه نکنم اهل نیجریست. ظاهراً خانوادش وضع مالیشون بد نیست و بچه باهوشی هم هست.
4. این موجود در تمام کالج نظیر نداره از نظر هوش و نبوغ. کارش جداً درسته و چند باری هم ناسا سعی کرد بدزدتش اما ام ای 6 (سازمان جاسوسکی انگلیس :)) ) مانع شد و نذاشت این وزنه علمی از انگلیس خارج بشه :)) حالا اگه حدس زدید کیه؟!!
5.پرینس: غیر از تاخیرهایی که صبح ها سر کلاس اومدن داره بجه خوبیه. البته این اواخر به دلیل سخت شدن ریاضیاتمون یکم گیر زده. علاقش هم داروسازیه.
6.مایکل 2: این یکی مایکل متولد ویتنام و بزرگ شده انگلیسه.
7.دانیل: این جونور در نوع خودش بی نظیره. یه کتاب بهش قرض داده بودم و بعد 3 ماه کتاب رو به زور ازش پس گرفتم. خلاصه از اون وقت تاحالا دارم انتقام میگیرم. بچه با حال و با استعدادیه و وقتی که من و ابوذر حرف میزدیم یه چند تا کلمه فارسی از بین حرفهامون حفظ کرده و هی چپ و راست تکرارشون میکنه :)) چند وقت پیش ها اومده بود به من میگفت شفتالو :)) نمیدونم اینو کی بهش گفته اما حسابی گذاشتمش سر کار :)) :)). در ضمن این دانیل متولد اریتره هست اما در کنیا بزرگ شده.

8. کسی که این عکس بالای صفحه رو گرفته اینجا توی این عکس پایین سمت چپ وایساده:

فابریس اهل یه جزیره فرانسوی نزدیک جزایر برموداست و خلاصه همون کسیه که کلی بلیط مجانی سینما تاحالا بهم داده. خیلی کارش درسته. فرانسوی زبان مادریشه و میخواد در آینده توی کشتی کار کنه.
البته خیلی های دیگه هم هستن که اینجا توی این عکسه نیستن و اگه یه زمانی شد ازشون عکس میگیرم میذارم اینجا. یه چند تا ماه پری هم توی کالجمون هست که متاسفانه بهانه ای نبود ازشون عکس بگیرم :))
نکته جالب اینکه که اگه دقت کنید بچه هایی که توی این عکس هستن از نقاط مختلف دنیا دور هم جمع شدن. البته کالج ما حدود 90 درصد دانش آموزهاش خارجی هستن و این باعث شده من در عرض این دو سال با کلی فرهنگ مختلف و آدم های جور واجور آشنا بشم!!!
این هم یه عکس دیگه از شماره چهار در حال تلاش برای پس گرفتن دوربینش از شماره 5 در کتابخونه خارج کالج :))

[February 18, 2004 01:17 AM]
[ Comments :5: ]