September ~ 2004 . Thursday ~ 09
کسانی که من رو از نزدیک میشناسن میدونن که من به ادبیات و شعر خیلی علاقه ندارم اما خوب بعضی مواقع به یکسری شعرها بر میخورم که جداً نمیتونم زیباییشون رو انکار کنم. این یکی از اون موارده: راستی خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت؟ چه کسی باور کرد- جنگل جان مرا عشق تو خاکستر کرد میپرد مرغ نگاهم تا دور شیشه پنچره را باران شست
کاشکی میدیم شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستی که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجب آخر مرد
کاشکی میدیدم...
من درون قفس سر اتاقم دل تنگ
وای باران، باران
از دل من اما
چه کسی نقش تو راخواهد شست
[September 9, 2004 12:38 AM]
[ Comments :12: ]