persian londoner: شعر

 

September ~ 2004 . Thursday ~ 09 

شعر  

کسانی که من رو از نزدیک میشناسن میدونن که من به ادبیات و شعر خیلی علاقه ندارم اما خوب بعضی مواقع به یکسری شعرها بر میخورم که جداً نمیتونم زیباییشون رو انکار کنم. این یکی از اون موارده:

راستی خبر مرگ مرا با تو چه کس خواهد گفت؟
کاشکی میدیم شانه بالا زدنت را بی قید
و تکان دادن دستی که مهم نیست زیاد
و تکان دادن سر را که عجب آخر مرد
کاشکی میدیدم...

چه کسی باور کرد- جنگل جان مرا عشق تو خاکستر کرد
من درون قفس سر اتاقم دل تنگ

میپرد مرغ نگاهم تا دور
وای باران، باران

شیشه پنچره را باران شست
از دل من اما
چه کسی نقش تو راخواهد شست

[September 9, 2004 12:38 AM]

[ Comments :12: ]