November ~ 2004 . Friday ~ 12
اینجارو !! بهار خوش خیالی ها، سوسک بد شانس ندیدی. تابستون یک روز با جناب عابر قرار گذاشتم و همدیگه رو دیدیم. البته بگذریم که حسابی پیاده راه بردمش که یه آدرس رو پیدا کنیم و دیگه روم نمیشه دور و اطرافش پیدام شه اما خوب خیلی خوش گذشت. این عکس پایین رو وقتی داشتیم توی ولی عصر راه میرفتیم گرفتم. (نمیدونم چرا اون موقع به ذهنم نرسید که یه تاکسی تلفنی بگیریم و آدرس رو بدیم بهش که برامون پیدا کنه و کلی هم وقت و انرژیمون رو حروم نکنیم!!) در ضمن به [سوسک های ساکن لندن] هم اخطار میکنم دست از پا خطا نکنن که عاقتبشون میشه این!!! خودش میدونه درمورد چی دارم صحبت میکنم!!
این آقایی که توی یکی از عکس ها مشاهده میکنید یکی از دو شکارچی این سوسک مادر مردست. بچه باحالی بود و اجازه داد از سوسکش عکس بگیریم!!
این سوسکی هم که توی هر دو عکس مشاهده میکنید، یک سوسک بدشناسه که از گردن با نخ آویزون شده و در زمان گرفته شدن عکس هر چند ثانیه یه بار شروع به بال زدن میکرد و توجه ملت رو جلب میکرد. حیف که از سوسک متنفرم وگرنه باهاش ابراز همدردی میکردم.
[November 12, 2004 08:31 PM]
[ Comments :3: ]