January ~ 2005 . Tuesday ~ 18
چند روز پیش یکی از همکلاسی هام به اسم Tamara باهام تماس گرفت که چند وقتی میشد ازش خبر نداشتم. بعد از کریسمس براش یه SMS زدم و کریسمش رو بهش تبریک گفتم اما جوابی نداد و خلاصه فکر میکردم که برگشته کشورش. ظاهراً خط مبایلش رو داده بوده به یکی از دوستهاش و دوستش هم در مورد تکست من بهش خبر داده و خلاصه اونم با من تماس گرفت. آخرین باری که همدیگه رو دیدیم کریسمس سال 2004 بود که امتحان IELTS رو دادیم. حدود سه ماه با هم همکلاس بودیم و برای IELTS تمرین میکردیم. خلاصه بعد از احوال پرسی گفتم خوب چه خبرا؟ کجایی؟ چه کار میکنی؟ گفت که دارم توی دانشگاه Queen Mary برای رشته حقوق Foundation course میخونم. بعد هم کلی بابت راهنمایی که برای خوندن Foundation course بهش کرده بودم تشکر کرد. معمولاً وقتی یه نفر از خارج از انگلستان بیاد و بخواد اینجا بره دانشگاه یا باید مثل من A-level بخونه که دو ساله یا اینکه اگه مدرک مثل دیپلم از کشورش داشته باشه ببره دانشگاه و اگه دانشگاه مورد نظرش Foundation course داشته باشه از اونجا شروع کنه. البته در بعضی موارد ممکنه دانشگاه همینطوری اجازه بده که مستقیم رشته اصلی رو شروع کنین اما معمولاً دانشگاه های خوب این کار رو نمیکنن. این Foundation course در حقیقت یه دوره یک سالست که دانش آموز رو برای رشته اصلی آماده میکنه. خیلی خوشحال شدم که تونستم کمکش کنم. میگفت اگه به خاطر راهنماییت نبود ممکن بود برگردم کشورم چون مدرک تحصیلی کشورم معادل A-level نبود و دانشگاه ها قبولش نکردن!! بگذریم، البته همه مثل Tamara نیستن و بعضی ها اصلاً به روی خودشون هم نمیارن که یه زمانی مثلاً شما یه راهنمایی کردی که باعث شده مسیر زندگیشون عوض بشه. البته من هیچ انتظاری ندارم از کسی، اما بلاخره ادب حکم میکنه که آدم یه تشکر کوچیک بکنه که طرفش نگه عجب بی معرفته!! [این پست هم مربوط به امتحان IELTS هست که پارسال دادم. این عکس رو هم پارسال گذاشتم توی وبلاگم. Tamara دومی از سمت چپه!]
[January 18, 2005 10:29 PM]
[ Comments :8: ]