September ~ 2003 . Saturday ~ 20
چند روزیه صبح های زود میرم توی این پارک نزدیک خونمون میدوم. این پارکه عجب جای قشنگیه و من خبر نداشتم ها!!!! یه طرفش یه چیزی مثل یه جوی آب هست که توی پر مرغابی و غاز هست و کناره هاش هم نیمکت برای نشستن. نکته جالبش اینه که به محض اینکه بشینی روی نیمکت ها مرغابی ها و غاز ها سر و کلشون پیدا میشه که بهشون یه چیزی بدی بخورن!!! البته اگه چیزی ندی یکم سر و صدا میکنن و میذارن میرن!! طرف دیگه پارکه هم یه محوطه بازی برای بچه ها داره، یه محوطه برای اسکیت بازی و تنیس و بسکتبال و ... و یه طرفش هم یه زمین خیلی بزرگ چمنه که جون میده واسه دویدن!!! خلاصه تصمیم دارم تا هوا سرد نشده هر روز صبح برم و یه چند دقیقه ای اونجا دور اون زمین چمنه بدوم. دیروز صبح موقع برگشتن از پارک سر راه یه گربه دیدم که یه کیسه آشغال رو پاره کرده بود و داشت آشغال میخورد!!!! میخواستم بزنم پرتش کنم وسط خیابون ها !!! این گربه رو هر کاریش کنی باز هم دست از اینجور جنقولک بازی ها بر نمیداره ها!!!!!
از گردنبندش مشخص بود صاحاب داره و معلوم بود که غذای درست و حسابی توی خونه بهش میدن اما بازم اومده بود آشغال میخورد!!!!
[September 20, 2003 04:59 PM]
[ Comments :1: ]