July ~ 2003 . Wednesday ~ 02
دیروز اولین روز از زندگیم بود که کار کردم و براش حقوق هم گرفتم. البته برای کاری که انجام میدم حقوق کامل نمیگیرم اما معادل روزی 10 پند برای ناهار و بلیط میگیرم. به این نوع کارها میگن voluntary یعنی با میل و علاقه خودت و معمولاً در راه رضای خدا میری و مشغول به کار میشی. نمونه این کارها برای مثال کار در بیمارستان هاست که دقیقاً از جزعیاتش خبر ندارم ولی این خانومه فکر کنم داره این کار رو انجام میده، و یا مثلاً رفتن و صحبت کردن با آدم های پیر و از کار افتاده توی خونه هاشونه و صد البته سگشون رو هم باید ببری پیاده روی! خلاصه خیلی کارها هست که میشه انجام داد و دلیل اصلی که کسی حاضر به انجام این کار میشه هم معمولاً دانشگاه ها هستن که اغلب موقع ثبت نام دنبال یک همچین چیزی توی پروندت میگردن. از اونجا که من اصلاً به کار در بیمارستان علاقه ندارم مخصوصاً بعد از خوندن نوشته هایPersian girl، کاری که من پیدا کردم یکم متفاوته! یک شرکت خیریه هست که کارش تعمیر و ارسال کامپیوترهای قدیمی و از رده خارج شرکتهای انگلیسی برای کشورهای فقیر مثلاً کشورهای آفریقاییه. تغریباً تمام کسانی که اونجا کار میکنن هم مثل من بدون گرفتن حقوق کار میکنن و هدفشون خیره. البته تا قبل از اینکه من برم اونجا نمیدونستم که این یک شرکت خیریه هست و فکر میکردم کامپیوترهایی رو که تعمیر میکنن دوباره میفروشن به مردم عادی. خلاصه دلیل من از رفتن به اونجا کسب کردن تجربه در ارتباط با کار تعمیر و عیب یابی کامپیوترها بود. این کار علاوه بر اینکه به عنوان یک کار voluntary توی پروندم ثبت میشه، به عنوان تجربه عملی در تعمیر کامپیوترها هم برام محاسبه خواهد شد. خلاصه با یک تیر دو تا نشون زدم! روز اول که دیروز باشه کلی حال داد. در حقیقت دیروز تغریباً تمام کارهایی رو که اونجا ممکن بود انجام بشه در غالب آشنا شدن با نحوه کار انجام دادیم. عیب یابی و آماده کردن کامپیوترها، بسته بندی کامپیوترها و بار زدنشون به ماشین. جالب اینجاست که همه کسایی که اونجا کار میکردن در تمامی کارها همکاری میکردن و به این شکل نبود که یکسری کار تعمیر رو انجام بدن و بقیه بار بری! خلاصه کلی حال داد. بیشتر از همه اون نوشابه کوکای وانیلی که در راه برگشت به خونه خریدم حال داد اون هم با پول خودم!!!! یه چیزی خیلی برام جالب بود. بین اون همه آدمی که اونجا کار میکردن، یه آقای انگلیسی بود که فکر کنم مهندس کامپیوتر بود و سنش هم بالا بود. خلاصه این آقاهه اصلاً به بهانه پیری و یا اینکه مهندسه از زیر کار در نمیرفت و مونیتور 17 اینچ اینور اونور میکرد و خلاصه همه جوری همکاری میکرد.
[July 2, 2003 10:05 PM]
[ Comments :2: ]