روشهاي مدرن مچ گيري..
امروز توي قسمت progression کالج ( يه جايي مثل کتابخونه هست که ميشه توش درس خوند و از کامپيوتر هاش هم ميشه براي coursework ها استفاده کرد و يکسري راهنمايي در مورد اتخواب دانشگاه و .... ميدن) خلاصه داشتم اونجا درس ميخوندم که يه باره مبايلم زنگ زد. منم فوري دويدم بيرون که خرم رو نگيرن آخه مبايل نبايد توي کتابخونه کالج و يا همين progression روشن باشه. يارو پشت تلفن گفت من از progression زنگ ميزنم کجا داري ميري؟!!!! من هاج و واج مونده بودم چي داره ميگه که ديدم يارو از پشت ميز توي progression داره واسم دست تکون ميده!!!! اول فکر کردم خواسته بذارم سر کار بعد گفت يادت نره فردا اينجا با مشاور قرار داري!!!!!! بعد هم کلي با همکارش خنديدن. البته خودم هم خندم گرفته بود. ميگفت وقتي ديدم تا زنگ زدم دويدي بيرون شک کردم که اين که بهش زنگ زدم تويي و بعد هم که .... خلاصه مچ ما رو هم اين وسط گرفتن اما خوب مسئولش باهام دوسته و چيزي نگفت به خاطر موبايلم که روشن بود!!!!! اين يارو که گفتم بهم زنگ زد از اون آدم هاي اخموه که من تاحالا نديده بودم بخنده اما خوب امروز بلاخره خنديد!!!!!!
[08:58 PM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :2: ]
دندونپزشکی 2
الان که دارم این مطلب رو مینویسم نصفه جلویی فک بالام به همراه قسمتی از دماغم و سمت راست لبم و ...از کار افتاده یا به قول داداشم مولوکولاش مردن!!!! دهنم هم کج شده نمیتونم با نصفش حرف بزنم!!!!!!!! دوباره امروز قرار دندونپزشکی داشتم. فکر کردم دکتره اون قبلیه رو که پانسمان کرده بود پر میکنه و کار ما تموم میشه اما گفت یکی دو تا دندون دیگه هم هست که بهتره پر بشن من هم گفتم چشم. یه آمپول زد توی لثم و یکم صبر کرد اما امپوله اثر نکرد، باز یکم بیشتر صبر کرد بازم اثر نکرد، بعد یکم بیشتر امپول زد و خلاصه فکر کنم همین شد که الان نصف دک و پوز من از کار افتاده!!!! راستی دیروز هم قرار وبلاگرهای مقیم لندن بود. جزئیاتش رو میتونین اینجا و یا اینجا بخونین. آقا دیروز خیلی خوش گذشت، از تمام کسایی که دیروز اونجا حاضر شدن از همین جا تشکر میکنم. تا برنامه بعد خدا نگهدار!!!!!
احتمالاً تا 2-3 ساعت دیگه خوب میشه.
[04:06 PM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :1: ]
امروز متوجه شدم...
امروز متوجه شدم با اي پي خودم نميتونم صفحه وبلاگم رو باز کنم!!! تمام وبلاگ هايي که روي نت فرمز درست کرده بودم هم همين مشکل رو دارن الان هم با استفاده از يه پروکسي دارم اينجا رو به روز ميکنم. راستش چند تا حدس زدم، ممکنه نت فرمز با اي اس پي من مشکل پيدا کرده باشه که احتمالش کمه اما خوب ممکنه، البته اينا به اين دليل يه ذهنم رسيد که سعيد هم که اي اس پيش با من يکيه و روي نت فرمز وبلاگ داره هم همين مشکل رو داره وگر نه در حالت عادي اين مسائل به ذهنم نمرسيد. راستي اگه چيزي به ذهن کسي ميرسه دريغ نکنه!! لطفاً اگه کسي ميتونه اين پست رو بخونه يه کامنت بذاره که من يه اماري دستم بياد چند نفر ميتونن اينجا رو ببينن.
اين هم به ذهنم رسيد که نت فرمز اي پي سيستم من رو بسته اما فقط من اين مشکل رو ندارم و از يکي از کساني که اين وبلاگ رو ميخونه هم يه ايميل به دستم رسيده که گفته اون هم نميتونه صفحه رو باز کنه.
[08:54 PM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :3: ]
پارک
چند روزیه صبح های زود میرم توی این پارک نزدیک خونمون میدوم. این پارکه عجب جای قشنگیه و من خبر نداشتم ها!!!! یه طرفش یه چیزی مثل یه جوی آب هست که توی پر مرغابی و غاز هست و کناره هاش هم نیمکت برای نشستن. نکته جالبش اینه که به محض اینکه بشینی روی نیمکت ها مرغابی ها و غاز ها سر و کلشون پیدا میشه که بهشون یه چیزی بدی بخورن!!! البته اگه چیزی ندی یکم سر و صدا میکنن و میذارن میرن!! طرف دیگه پارکه هم یه محوطه بازی برای بچه ها داره، یه محوطه برای اسکیت بازی و تنیس و بسکتبال و ... و یه طرفش هم یه زمین خیلی بزرگ چمنه که جون میده واسه دویدن!!! خلاصه تصمیم دارم تا هوا سرد نشده هر روز صبح برم و یه چند دقیقه ای اونجا دور اون زمین چمنه بدوم. دیروز صبح موقع برگشتن از پارک سر راه یه گربه دیدم که یه کیسه آشغال رو پاره کرده بود و داشت آشغال میخورد!!!! میخواستم بزنم پرتش کنم وسط خیابون ها !!! این گربه رو هر کاریش کنی باز هم دست از اینجور جنقولک بازی ها بر نمیداره ها!!!!!
از گردنبندش مشخص بود صاحاب داره و معلوم بود که غذای درست و حسابی توی خونه بهش میدن اما بازم اومده بود آشغال میخورد!!!!
[04:59 PM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :1: ]
کامپیوتر مارکت
چند وقت پیش رفتم مرکز شهر کامپیوتر مارکت. این کامپیوتر مارکت یه سالن بزرگیه که شنبه ها یکسری فروشنده میرن اونجا و جنسهاشون رو میفروشن. از در که وارد شدم یه خانوم فروشنده ایرانی همون دم در یه غرفه داشت. با خودم گفتم: به به، خوب برم یه چرخی بزنم بعد که برگشتم میام باهاش صحبت میکنم. وارد سالن اصلی که شدم دیدم ای بابا، نصف بیشتر فروشنده ها ایرانین!!!! داشتم شاخ در میاوردم!!!!!!!!!!! هر طرف که نگاه میکردم یا قیافه یارو داد میزد که ایرانیه یا داشت فارسی صحبت میکرد. خلاصه رفته بودم که هارد درایوی که قبلاً از اونجا خریده بودم پس بدم. یه هارد 40 گیگ دست دوم بود که یکم ایراد داشت ( اینو از من داشته باشید، جنس دست دوم توی کامپیوتر مایه دردسره) کلی هم خسارت خورد بهم اما خوب از شرش خلاص شدم. تقصیر خودم بود. دیدم 12 پند زیر قیمت داره میده، قیافش هم تر و تمیزه گول خوردم. یه چرخی زدم که یه نوش رو گیر بیارم اما خوب ظاهراً فقط همون بابایی که به من هارد رو فروخته بود هارد میفروخت. یه چند تا هارد درایو نو هم داشت اما چون کش مموریشون بابا بود (8 مگابایت!) گرون میداد و به همین خاطر تصمیم گرفتم که برگردم خونه و از همون اینترنت خرید کنم. هارد درایو خریدن یه مشکلی داره، یه هارد 40 گیگی حدوداً 43-44 پند قیمتشه و یه هارد 80 گیگی 56-58 پند، یعنی تغریباً فضا 2 برابر میشه اما قیمت فقط 20 پند بالا میره و این ادم رو وسوسه میکنه. ( البته این قیمت هایی گه گفتم مال یه هارد 7200rpm با 2mb catch memory هست) این تیکه رو داشته باشید، داشتم وسایل یکی از این فروشنده ایرانیها رو نگاه میکردم که یه دختره بغل دستم به یارو گفت: How much does that sound card cost me؟ (قیمت این کارت صدا چقدره؟) فروشندهه هم بهش گفت: for you £10 (براش شما 10 پند)، نزدیک بود بزنم زیر خنده، خیلی وقت بود از این جور جمله ها نشنیده بودم!!! خلاصه یاد مغازه دارای ایرانی افتادم. این فروشنده های ایرانی اینجا هم دست از این کارا بر نمیدارن!
[08:51 AM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :3: ]
داداش پیام چرندیاتی
خوانندگان وبلاگ چرندیات که نویسنده آن نیز اخیراً به ازدواج راستی یادتون نره یه عکس هم اینجا گذاشتم که برای دیدنش باید روی لینک پایین کلیک کنید!
پینگفلویدیش در اومده، احتمالاً این مطلب رو که پیام در ارتباط با برادرش نوشته خوندن، اگه نخوندین اول برین اون رو بخونین!!!
[01:52 PM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :1: ]
جمع بندی این تابستون
تصمیم گرفتم یه جمع بندی از کارهایی که در طول این تابستون انجام دادم بکنم. راستش به جرعت میتونم بگم این تابستون یکی از بهترین تابستونهایی بود در طول عمرم داشتم. البته منظورم تفریح و گشت و گذار نیست چون جایی نرفتم، بلکه کارهای مفیدی که انجام دادم و مطالب جدیدی هست که یاد گفتم. یکیش نصب و غالب سازی برای مووبل تایپ بود که خیلی وقت بود دلم میخواست یاد بگیرم و سر آخر به کمک عابر پیاده یاد گفتم. دومیش که خیلی هم برام ارزشمنده تجربیاتی هست که از کار کردن در اون شرکت خیریه در حقیقت چیزهایی که یاد گرفتم به 2 گروه اصلی تقسیم میشن: 1.مطالب مربوط به کامپیوتر و تعمیر و ... اولیش که خوب واقعاً ارزشمند بود مخصوصاً اینکه خیلی سریع در عرض 2 ماه پیشرفت کردم تا حدی که یه بار مسئول کارگاهمون منو رسوند خونه(البته خونش نزدیک ماست) و تو راه کلی حرف زدیم و سر آخر بهم گفت: تو اگه همینطور ادامه بدی سال دیگه من باید زیر دست تو کار کنم!!!!! البته من براش خیلی احترام قائلم چون واقعاً آدم خوبیه. اون غیره هم همونطور که گفتم خیلی گستردست اما خوب به چند موردش به طور سطحی اشاره میکنم. اول اینکه کسی که میخواد یه گروهی رو مدیریت کنه باید در همه کارها همکاری کنه و اگه بخواد فقط دستور بده و کنار وایسه افراد زیر دستش با رغبت کار نخواهند کرد. این در حقیقت مشکل قشر تحصیل کرده ما هم هست. همین مسئول کارگاه ما علاوه بر کامپیوتر، پزشکی هم خونده!!!!! جالب اینجاست که اصلاً پزش رو هم نمیده و همیشه هم توی همه کارها همکاری میکنه و خودش رو کنار نمیکشه. حتی یه بار دیدم که داشت ظرفهای اشپزخونه رو میشست!!! فکر کنم بهتره بقیش رو بعداً بنویسم چون یکم طولانی داره میشه این متنه، متن طولانی هم همونطور که قبلاً گفتم خسته کنندست!
Computer Aid(اون پایین صفحه رو اگه درست نگاه کنید اسم منم هست-سروش) کسب کردم.
2.غیره..!!!(راستش یکم گسترده بود نتونستم واسش اسم بذارم!)
کسی که درس میخونه و مهندس میشه خیال میکنه که باید کنار وایسه و فکر کنه و بقیه هم نقش عمله و حمال رو بازی کنن و همه کارها رو انجام بدن.(این موضوع در مورد همه صادق نیست)
[03:47 AM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :2: ]
دوشنبه همین هفته به خیال...
دوشنبه همین هفته به خیال اینکه کالجم شروع میشه پاشدم رفتم کالج بعد فهمیدم ALevel ای های سال دوم باید از چهارشنبه برن. من میدونستم از چهارشنبه شروع میشه اما یکی از دوستام بهم گفت نه دوشنبست و منو به شک انداخت، بعد فهمیدم اون چون اقتصاد میخونه کلاس هاشون زودتر از من شروع میشه. خلاصه 2 روز دیگه وقت آزاد گیرم اومد. راستی 2 تا وبلاگ رو با MT ساختم. یکیش اینه که برای پرشن گرل ساختم و دومیش هم که هنوز تکمیل نشده اینه که قراره پسر عمم آپدیتش کنه، اولیه که خیلی ماه شده، به نظرم از مال خودم هم باحال تره!!!!! این دومیه هم وبلاگ جالبی خواهد شد توصیه میکنم حتماً بخونیدش! در مورد UFO و این چیزها قراره توش بنویسه! کالج دارم میام!!!
[12:45 PM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :2: ]
کامپیوتر جدیده هم بلاخره آماده شد
چند روزی میشه که این کامپیوتر جدیده رو جمع کردم. انصافیش عجب چیزی از آب در اومده، کلی حال کردم!!! با اینکه سی پی یوش حدود 400 مگاهرتز از مال خودم کندتره اما باز هم در کل سریع تره. اولاً اینکه رمی که روش بستم دی دی ار هست و خیلی سریعتر از مال خودم، دوماً اینکه باس اسپید مادر بدرش خیلی بالاتره، بهتره دیگه تمومش کنم چون خیلی از این چیزهایی که نوشتم ممکنه یکم نامفهوم باشه چون تمامش اصطلاحات تخصصی هست. ظاهراً این ای اس پیم هم گیر نداد و اینترنت هم بین 2 تا کامپیوتر شر شده و هر دوتاشون میتونن به طور همزمان ازش استفاده کنن، فکر میکردم ایراد بگیرن اما تا این لحظه که چیزی نگفتن.
گرافیک کارتش هم که دیگه معرکست، 128 مگابایت دی دی ار جی فورث. یه هارد 120 گیگ سی گیت هم روش بستم که تا 100 سال دیگه هم جا کم نیاره!!!! این کامپوتر وقعی سی پی یوش رو به 3 گیگاهرتز اپگریت کنم چی میشه!!!!! الان حدود 1.8 گیگاهرتزه.
[12:22 PM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :4: ]
هوش مصنوعی
این چند وقته داییم که میاد خونه ما هی بحث رو میکشه به درس و دانشگاه و سعی میکنه نظر منو عوض کنه که رشته کامپیوتر رو بیخیال بشم و پزشکی یا دندونپزشکی بخونم. البته خودم گفتم که میخوام کامپیوتر بخونم اما خوب حقیقتش اینه که بابا من بخدا نمیخوام کامپیوتر بخونم. درسته که به کامپیوتر و سخت افزار و نرم افزار و اینا خیلی علاقه دارم اما بهش به عنوان انتخاب اولم نگاه نمیکنم و بیشتر ترجیح میدم به عنوان یه کار دوم و تفریحی انجامش بدم و اگر هم مجبور شدم به عنوان شغل اصلیم. در حقیقت خیلی وقته که تصمیم گرفتم رشتهArtificial Intelligence یا هوش مصنوعی رو توی دانشگاه ادامه بدم در موردش هم تحقیق کردم و هنوز هم دارم تحقیق میکنم. البته تنها دلیلی که این رو به داییم نگفتم این بود که دیدم داره میگه رشته کامپیوتر بازار کار خوبی نداره، البته از حق نگذریم راست هم میگه و من هم این موضوع رو خوب میدونم، با خودم گفتم الان اگه بگمArtificial Intelligence دیگه چی میگه، حتماً میگه بعد از فارغ التحصیل شدن باید بشینم گوشه خیابون گدایی. البته اینArtificial Intelligence الان خیلی بازارش خوب نیست اما خوب داره کم کم رشد میکنه و حدس میزنم در سالهای آینده به یه رشته ارزشمند و پر رونق تبدیل بشه مخصوصاً که تمام دنیا داره به سمت روبوتیک شدن پیش میره. در مورد پزشکی هم باید بگم که بابا من از پزشکی خوشم نمیاد (البته امیدوارم پزشکهای عزیز و کسایی که دارن پزشکی میخونن از چیزی که نوشتم ناراحت نشن). فکر اینکه یه نفر رو با بدن زخمی یا دل رو روده بیرون ریخته یا ... بیارن بذارن جلوت بگن یه کاری بکن هم نمیتونم بکنم!! بابا خدا به این پزشک ها صبر بده. غیر از اون از حفظ کردن اسم تک تک سلول ها و ملوکول های بدن آدمها و حیوون ها و گیاه ها و این چیزها هم متنفرم!!! رک و راست بگم ترجیح میدم بیکار باشم تا اینکه یه کاری رو بکنم که ازش خوشم نمیاد. بابا این همه راه پاشدم ااومدم اینجا که خیر سرم بتونم رشته ای که بهش علاقه دارم رو توی دانشگاه بخونم نه مثل این همه دانشجویی که الان توی ایران دارن رشته هایی رو که اصلاً هم علاقه ای بهشون ندارن میخونن. البته هنوز یه سال دیگه وقت دارم که تصمیم نهاییم رو بگیرم اما خوب هرچی باشه پزشکی و دندونپزشکی و رشته های تجربی نخواهد بود. سال پیش یه پروژه داشتم که در مورد همین هوش مصنوعی بود و من هم کلی براش تحقیق کردم. اگه فرصت کردم سعی میکنم به طور خلاصه ترجمش کنم بذارم اینجا. این مقاله رو هم در مورد هوش مصنوعی از بی بی سی بخونید.
[01:06 AM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :5: ]
دندونپزشکی
چند روز پیش رفتم دندونپزشکی که یکی از دندونهام که مشکل داشت رو درست کنم. فکر نکنم حتی یه آب هم بهشون بزنن بعد از استفاده (این تیکه دیگه خالی بندی بود چون مطمئن نیستم، شاید هم اب بزنن!!) خلاصه دیدم اگه بخوام به این موضوع فکر کنم تا این بیاد کارش تموم شه 2 بار حالم بهم خورده و بالا آوردم واسه همین هی داشتم به چیزهای دیگه فکر میکردم. بدتر از همه حرف های داییم بود که یادم میومد. اخه هردفعه حرف دندونپزشک میشه میگه من عمراً دیگه اینجا برم دندونپزشکی ، باید یه دکتر ایرانی که ایران درس خونده باشه پیدا کنم. این ها خیلی کثیف کار میکنن.خلاصه تا یکم هواس پرت میشد دوباره یادم میفتاد. بگذریم، جالب ترین قسمتش اون بود که این دکتره با یه نفر دیگه داشت کار میکرد، اون که باهاش کار میکرد یه چیزی کرده بود تو دهن من که هی فس و فس صدا میداد. من 2 ساعت داشتم پدر خودم رو در میاوردم بفهمم این چیه. اولش فکر کردم داره باهاش اب با فشار قوی میریزه تو دهنم، بعد هرچی صبر کردم دیدم دهنم پر اب نمشه!!!! خلاصه نزدیک های اخرهای کار بود که دکتره به اون یارو گفت: Get the sucker here منو میگین، نزدیک بود هری بزنم زیر خنده، خلاصه نمیدونم چطوری جلو خودم رو گرفتم اما خوب لااقل فهمیدم چی بود اون فس فسیه. دکتره با یه چیزی داشت اب میپاشید به دندونام و اون یارو هم با اون الان هم که دندونم پانسمانه و چند روز دگیه باید برم پرش کنم!!
خلاصه دندونه یه جورایی شکسته بود و دکتره توش رو خالی کرد که پرش کنه. تموم مدتی که داشت با وسایلش کار میکرد به این فکر میکردم که این همه چیز میز که من اسم هیچکدومشون رو نمیدونم و این خانومه هم هی داره میکنشون تو دهن من تمیز هستن یا نه؟!!!
sucker داشت ابرو میکشید بیرون.
[10:24 PM (Permanent Link) ] ~ [ Comments :2: ]

