« May 2004 | Main | July 2004 »

  [ June ~ 2004 ] - [ Wednesday ~ 30 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Wednesday ~ 23 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Tuesday ~ 22 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Saturday ~ 19 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Friday ~ 18 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Thursday ~ 17 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Wednesday ~ 16 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Tuesday ~ 15 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Monday ~ 14 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Sunday ~ 13 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Saturday ~ 12 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Friday ~ 11 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Thursday ~ 10 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Tuesday ~ 08 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Monday ~ 07 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Saturday ~ 05 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Thursday ~ 03 ]   [ June ~ 2004 ] - [ Wednesday ~ 02 ]

دعوتنامه جی میل-ادامه

در مورد دعوتنامه جی میل حقیقتش چند وقته که دگیه دعوت نامه بهم نمیده!! یعنی کم شده و هر 2-3 روز یک بار فقط یه دعوتنامه بهم میده. خلاصه شرمنده اگر کسی کامنت گذاشته و درخواست کرده و نفرستادم دلیلش این بوده.

ایتالیا هم حذف شد

گندش بزنن این ایتالیا باز حذف شد رفت، حال ما رو گرفت. من خیلی اهل فوتبال نیستم اما بازی های تیم ملی ایران و بعضی وقت ها ایتالیا رو اگر بشه حتماً نگاه میکنم.

این بازی ایتالیا-بلغارستان هم دیروز رفتیم با بچه ها نشستیم پاب نگاه کنیم. یه ویدئو کلیپ هم گرفتم میذارم ببینید. من از همون نیمه اول پیش بینی کردم ایتالیا 2-1 میبره و جالبه بین دو نیمه هم به ابوذر گفتم: بازی سوئد-دانمارک منو نگران میکنه این بازی به نفع ایتالیا تموم میشه و آخر هم همون شد که گفتم!!!

این دختره سمت راست بسکه از هیجان پسره رو زد طرف به سمت چپ مایل شده

حالا هیجان بازی و داد و بیداد های ابوذر یه طرف، یه دختره که طرفدار خفن ایتالیا بود و جلوی ما نشسته بود یه طرف دیگه. ما فکر میکردیم ابوذر خیلی آتیشش زیاده اما این دوختره روی ابوذر رو هم سفید کرد بسکه جیغ زد و پایین بالا پرید : ))

خلاصه خیلی خوش گذشت فقط حیف که ایتالیا نرفت بالا وگرنه شادیش مضاعف میشد.

(از این جا) میتونید ویدئو کلیپ رو داونلود کنید!!

نصف اول کلیپ رو عادی گرفتم تاریک در اومد بعدش Night Shot رو فعال کردم.در ضمن ابوذر توی این کلیپ یکم عصبانیه، بچه خوبیه اما موقع فوتبال ایتالیا اینجوری میشه :))

مرحوم سروش لندنی

نزدیک بود مرحوم بشم چطور؟ اینطوری:

[تا یادم نرفته بگم که هنوز هم دعوت نامه جی میل دارم، کامنت بذارید براتون میفرستم]

چند روز پیش داشتم با مترو از کالج برمیگشتم خونه، فکر کنم همون شبی بود که ایتالیا با سوئد بازی کرد و خلاصه اون شب با دوست هام رفتیم نشستیم پاب که بازی رو اونجا نگاه کنیم.

ایتالیا که آخر بازی گل خورد و بازی مساوی شد و خلاصه حال ما گرفته شد اما خوب این همه ماجرا نبود.

بعد از بازی که داشتم بر میگشتم خونه اولش که به خاطر تاخیر در حرکت قطارها کلی علاف شدم بعدش هم نزدیک بود حسابی بیفتم تو هچل. توی مترو حوصلم سر رفت و خلاصه (موبایلم) رو در آوردم که یکم بهش ور برم و با بازیهاش بازی کنم. توی یکی از ایستگاه ها متوجه شدم یه بابایی (سیاه پوست هم بود) داره یه جورایی به موبایلم نگاه میکنه. بعد هم اومد صاف نشست جلوی من. با چشم هاش خیلی واضح به موبایلم اشاره میکرد. من که نزدیک بود سکته کنم. بابا یارو قول هم بود آخه.

میدونستم تا زمانی که توی مترو باشم اگر هم نقشه ای داشته باشه کاری نمیکنه چون اولاً که چند نفر دیگه هم اونجا بودن ثانیاً فرار کردن از توی قطار در حال حرکت اون پایین سخته. کلی خودم رو لعنت کردم که چرا موبایلم رو در آوردم که این ببینه. تازه فقط اون نبود، (دوربینم) (!!!) و سی دی پلیرم هم بود باهام بودن. طرف یه هزار پندی بهم ضرر میزد اگه یه جورایی موفق میشد.

خلاصه گفتم عمراً بذارم این بی پدر چیزی از من بلند کنه. مطمئن بودم میخواد تا ایستگاه آخر باهام بیاد بعد هم دنبالم راه بیفته و یه جای خلوت گیرم بندازه و ... مشکل اینجا بود که اگر کار به درگیری میکشید و اگر طرف چاقو داشت من حریفش نمیشدم مخصوصاً با اون هیکل گندش.

میخواستم بذارم از ایستگاه که خارج شدم با پلیس تماس بگیرم اما خوب مدرکی نداشتم که این بابا میخواد به من حمله کنه و اگر چاقو هم باهاش نبود که دیگه هیچی.

کسانی که لندن زدنگی میکنن شاید بدونن که ایستگاه Walthamstow روی Victoria line چون آخرین ایستگاه هست دو تا سکو داره و این سکو ها موازی هم هستن و به هم راه دارن. قطار من توی یکی از سکوها توقف کرد و این بابا هم بلند شد زود تر از من رفت. حدس زدم میخواد بره بیرون وایسه تا من بیام. چون ته قطار بودم باید فاصله ته استگاه تا اولش رو میرفتم تا بتونم خارج شم من هم فوری رفتم توی سکوی مجاور که خالی بود و از اون طرف در رفتم. موقعی که داشتم از ایستگاه میرفتم بیرون طرف رو پشت سرم دیدم که گیج شده بود و دنبالم میگشت. منم فوری زدم به چاک.

البته اگر کار به دویدن میکشید با اون هیکلش نمیتونست بهم برسه و از دستش فرار میکردم اما خوب دیگه شانس آوردم که جیم شدم!!!

نتیجه گیری:
باید برم یه ورزش رزمی مثل دفاع شخصی یاد بگیرم چون دو بار میشه از این جور موقعیت ها فرار کرد و برای همیشه نمیشه. مشکل رو باید پایه ای حل کنم!!!

یه توصیه دارم برای اون دوستانی که در لندن زندگی میکنن. به هیچ عنوان شب ها موبایلتون و یا وسایل قیمتیتون رو در مترو و مخصوصاً اتوبوس ها در نیارید که ممکنه به خاطرش حتی بکشنتون!!

دعوت نامه برای جی میل

به روز شده!!

1. یه چندتایی Invitation برای Gmail دارم، اگر کسی هنوز جی میل نداره کامنت بذاره با ایمیل آدرس براش میفرستم. در ضمن محدوده ها به همه نرسید شاکی نشید.

دعوت نامه ها به ترتیب کامنت ها فرستاده میشه!!

برنامه دوباره از سر گرفته میشه، امروز برای 6 نفر میتونم دعوت نامه بدم، به 6 نفر اولی که کامنت بذارن دعوت نامه میرسه. در ضمن تمام دوستانی که قبلاً کامنت گذاشتن من برای همشون دعوت نامه فرستادم اگر دستتون نرسیده من مقصر نیستم!!

یادتون باشه دو تا دعوت نامه رو نمیشه به یک آدرس ایمیل فرستاد و دومی به دستتون نخواهد رسید!!


2. آقايون و خانوم ها من 5 تا (!!!) دعوت نامه جي ميل رو يك جا ميدم به كسي كه بتونه يك مقاله خيلي مشتي و تر تميز بنويسه و اونجا (كاپوچينو) رو نقد كنه و خوبی ها و ايراداتش رو بگه ( اين رو براي هفته ديگه يعني شماره 100 كاپوچينو ميخوام).

صدمین کاپوچینو در راه است


شرمنده اما به مقالات آبكي جايزه تعلق نميگيره ها. داورش هم فعلاً خودم هستم !! بجنبید که تا پنجشنبه این هفته بیشتر وقت ندارید.
مقاله رو لطفاً قرار بدید توی وبلاگ یا وبسایت خودتون و لینکش رو توی کامنت این پست بگذارید.

این 5 تا دعوت نامه ممکنه در عرض چند روز آینده بیشتر هم بشه!!!!

حرف حساب

آخر (اين مقاله اي) كه توي مطلب قبل بهش لينك دادم نوشته بودم كه :

(خلاصه داشتم به این فکر میکردم که چرا بعضی از جوون ها درمراسم چهارشنبه سوری در این سال های اخیر با زدن ترقه موجب آزار و اذیت مردم میشن و چرا به همون سنت قدیمی ایرانی ها یعنی پریدن از روی آتش اکتفا نمیکنن.

اینطوری نه خودشون و نه دیگران رو در معرض خطر ترکش های این نوع ترقه ها و همچنین آسیب هایی که ممکنه برای شنوایی خودشون و دیگران به وجود بیاد قرار نخواهند داد. )

حالا حتماَ داريد با خودتون ميگيد داره اداي آدم بزرگ هاي مثلا فهميده (؟!!) رو در مياره !!!!

اما باور كنيد شما هم يه دونه از اين موشك هايي كه ميرن هوا ميتركن ميخورد پاي چشمتون و به اندازه يه قلوه سنگ شب عيد كبود ميشد ميومد بالا و يا خورده شيشه هاي اين ترقه ها حسابي مورد لطف قرارتون ميداد همچين دل خوشي از اين مسخره بازي ها نداشتيد.

تو اون مملكت كه سالي به دوازده ماه عزا داريه يه چهارشنبه سوري بود كه ملت بيرون خونه آهنگ ميذاشتن و ميرقصيدن و حال ميكردن اين يه روز هم به خاطر اين مسخره بازي ها مجبور ميشديم بمونيم داخل خونه!!!

بابا يه ريزه هم مراعات بقيه رو بكنيد ديگه!!!

تاثیر صداهای ناهنجار بر شنوایی افراد

جناب (شار) امر کردن که مقاله این هفته کاپوچینو رو در مورد این حساسیتم بنویسم. من هم از اونجایی که بهشون ارادت دارم قبول کردم. مقاله حاضره، توی شماره بعدی (کاپوچینو) مقاله رو میتونید بخونید.

در ضمن من نسبت به همه ارادت ندارم و فقط یک عده خواص هستن، خلاصه ستون علم کاپوچینو " آنچه شما خواسته اید نیست ها :)) "

دور از شوخی اگر کسی موضوع جالبی به نظرش میرسه بیاد اینجا بنویسه، اگر دیدم ارزشش رو داره یک مقاله در موردش تهیه میکنم.

مقاله این هفتم برای کاپوچینو رو هم اگه نخوندید میتونید اینجا بخونید:

" تاثیر صداهای ناهنجار بر شنوایی افراد "

حساسيت

اين حساسيت به گرده افشاني گل ها معمولاَ توي بهار اتفاق ميفته و حدود 2-3 ميليون نفر رو در انگليس از كار و زندگي ميندازه.

دليلش خيلي سادست. سيستم دفاعي بدن گرده ها رو با عناصر سمي و خطرناك اشتباه ميگيره و بهشون حمله ميكنه و خلاصه نتيجش آب ريزش بيني و حالتي شبيه سرما خوردگيه. اين حالت در بعضي ها خيلي شديد تره و خلاصه بستگي به شخص داره.
چیزی که جالبه اینه که تعداد زیادی از ایرانی هایی که اینجا میشناسم این مشکل منو دارن!!!

خلاصه گل بود و به سبزه نيز آراسته شد. بسكه اين امتحانا آسونن اين هم وقت گير آورده براي سوزوندن پدر من!!!
باید یه فکری هم برای مقاله این هفته کاپوچینو بکنم وگرنه آخرهای این هفته سرنوشتم (اینه) :))

orkut

از برکت این (Orkut) یکی از دوست های خیلی خوبم رو که چند سالی بود باهاش تماس نداشتم پیدا کردم.

(فرزاد) سال سوم راهنمایی همکلاسم بود و کلی هم خاطرات خوب از اون دوران داریم. این Orkut جداً پروژه خوبیه مخصوصاً که بیشتر استفاده کننده هاش با اسم واقعی خودشون عضو میشن و عکس هم از خودشون میگذارن.

در هر حال (شیده) جان خیلی خیلی ممنون بابت دعوتنامه orkut!

خر زدن

نمردیم و مترادف خر زدن رو در انگلیسی یاد گرفتیم:

(dont hit donkey so much!!!:))) کامنتو بخونین!!!

از فرمایشات جناب (سعید )خان ساکن کمبریج!!!

قیافه آدم بعد از دادن سه تا امتحان

قیافه آدم بعد از دادن سه تا امتحان نود دقیقه ای پشت سر هم توی یه روز واقعاً دیدنی میشه!!! مخصوصاً وقتی دوتاشون رو از ساعت 2 تا 5:10 عصر بدی اون هم فقط با 5 دقیقه استراحت بینشون!!!!!

این حالت زمانی تشدید میشه که دو روز قبل ترش هم دو تا امتحان پشت سر هم داده باشین و این یک روز فاصله بین امتحان ها رو به خاطر خستگی از امتحان های قبلی عوض مرور درس ها تلو تلو خورده باشین!!

خدا (بعضی ها) رو بیامرزه چون وضعشون از منم بدتره!!!

ضد حال

داری از توی پیاده رو رد میشی و به (آهنگ مورد علاقت) هم گوش میدی و کلی هم از آب و هوا لذت میبری. دو طرف پیاده رو هم درخت های بلند و سبز هست که خیلی خوشگلش کرده.

وسط راه یه باره چشمت میفته به یه کله پوکی که عضو شریف رو انداخته بیرون و داره درختو آباد میکنه!!!

دِ مرتیکه میخوای کاری هم بکنی خوب پشتتو بکن به ملت که هرکی از اونجا رد میشه چشمش به مامله شما نیفته!!! مگه ملت چه گناهی کردن که شما اینجوری میزنی تو حالشون!!!

والا کلی با خودم کلنجار رفتم اینو بنویسم یا نه آخرش گفتم بنویسم خالی شم.

خار خوری

این مطلب یکمی طولانی شده اما فکر کنم به خوندنش می ارزه!!

در این کره خاکی که ما درش زندگی میکنیم موجودات مختلفی زندگی میکنن. انواع و اقسام حیوانات، از حشرات کوچیک مثل مورچه و موریانه گرفته تا پستانداران گنده مثل فیل!!

در بین این موجودات عجیب ترین مخلوقات خود همین آدم ها هستن، چرا؟ الان میگم خدمتتون:

[ادامه مطلب:خار خوری:]

کباب

(داشتن همسایه با امکانات پختن کباب) نعمتی بس گرانقدر است!!!

الان که این پست رو میفرستم بابام داره با همسایمون کباب درست میکنه، بوش هم الان پیچیده توی اتاقم!! عکسهایی که گذاشتم رو هم از پنجره اتاقم گرفتم.

گرمای هوا و عواقبش

هوای لندن امروز وحشتناک گرم شده بود. دم ظهر یه چیزی حدود 30 درجه سانتیگراد. البته یادمه تهران از این هم گرمتر هم میشد اما خوب هوای اینجا یه جورایی رطوبت داره و گرمایش برای من غیر قابل تحمله.

این گرما از یک جهاتی خوبه و از یک جهاتی بد!!

بدیش به این خاطره که توی این هوای گرم درس خوندن خیلی سخته.
خوبیش هم به این خاطره که خواهرهای گرامی فوری لباس های شریفشون رو در میارن و با دامن کوتاه و لباس های آنچنانی میان بیرون و حواس آدم رو از درس و زندگی و ماشینی که داره زیت میگیره و خیلی چیزهای دیگه پرت میکنن!!! :)) البته این موارد همش برای من اتفاق نیفتاده و حاصل مشاهدات بنده از عکس العملهای پسرهای دگیه توی خیابون و کالج هم هست!!!

البته این دومی هم تا حدودی برای بچه مسلمونایی مثل ما که از دیار اسلام به دیار کفر سفر کردن خیلی بده و اگه (ملا حسنی) بشنوه که این جوون های ایرانی مقیم دیار کفر اینجا چه چیزا که نمیبینن احتمالاً به همراه چند تا فحش یه "استراتژیک" هم برامون نسخته میکنه :)) :))

هات داگ

اگر این تابستون کارم ردیف شد و رفتم ایران اولین کاری که میکنم اینه که یه هات داگ مشتی میخورم!!! انصافیش هات داگ های ایران اصلاً قابل مقایسه با این آشغال هایی که اینجا به اسم سوسیس به خورد آدم میدن نیست.

گوشتشون هم اصلاً به پای گوشت ایران نمیرسه و از نظر طعم و مزه گوشت ایران خیلی خیلی بهتره.

از آقایون مقیم آمریکا و سایر کشورهای اروپایی اگه کسی اینجا رو میخونه لطفاً بگه وضع سوسیس،کالباس و گوشت توی کشوری که درش اقامت داره چجوریاست ما هم مطلع بشیم!!

این مقاله (سگ داغ برادر سوسیس است) رو هم در مورد هات داگ در ایران بد نیست بخونید.

روز آخر کالج

جمعه هفته پیش آخرین روزی بود که کالج کلاس داشتیم، البته بازم میرم کالج چون توی کتابخونه کالج درس میخونم اما خوب دیگه لازم نیست سر کلاس برم.

یه چند تا ویدئو کلیپ گرفتم میذارم ببینید:

1. (این یکی) رو سر کلاس گرفتم. کلاس ICT (کامپیوتر) هست و معلمش هم یه خانوم ایرانیه. [سایز:500kb]

2. (این یکی) رو سر ظهر گرفتم که با فرزاد و ابوذر رفته بودیم ناهار.[سایز:2.6mb]

3. (این یکی) رو عصر گرفتم. تمرین پیانو چند نفر از بچه هاست.[سایز:1.8mb]

چرتکه بي زوري

[و آنگاه که عمر پیل چرتکه شما به سر آید] و شبانگاه نیاز مبرم به استفاده از آن داشته باشید مثل من بدبخت باید از نور چراغ قوه برای راه انداختن باطری خوشیدی ماشین حسابتون استفاده کنید : ))

اين چرتکه بي پدر هم وقت گير آورده وسط امتحانهام باطريش تموم شده!!!

یک توصیه مهم

از این به بعد اگر خواستید برای یه نفر یه ایمیل بزنید و در اون ایمیل همسرش رو مورد لطف قرار بدید اول مطمئن بشید که همسرش ایمیلش رو براش چک نمیکنه که ضایع نشید :))

متاسفانه از دادن اطلاعات بیشتر معذورم!!!

پ.ن: جريان فقط يه شوخي بود و آخرش هم به خوبي و خوشي ختم شد اما خوب تجربه خوبي بود :))