« June 2004 | Main | August 2004 »

  [ July ~ 2004 ] - [ Sunday ~ 18 ]   [ July ~ 2004 ] - [ Thursday ~ 15 ]   [ July ~ 2004 ] - [ Friday ~ 09 ]   [ July ~ 2004 ] - [ Tuesday ~ 06 ]   [ July ~ 2004 ] - [ Monday ~ 05 ]   [ July ~ 2004 ] - [ Sunday ~ 04 ]   [ July ~ 2004 ] - [ Saturday ~ 03 ]   [ July ~ 2004 ] - [ Friday ~ 02 ]

هنوز زنده ام

1.هنوز زنده ام و دارم خودم رو با شرايط محيط وفق ميدم. يكسري عكس گرفتم كه اينجا ميتونيد ببينيد.

2.دوستان عزيز وبلاگي مقيم تهران من حداكثر تا 2 هفته ديگه ميام تهران. اگر مايلن افتخار بدن من زيارتشون كنم ميتونن اينجا كامنت بذارن. البته بعضي ها بيخود كردن مايل نباشن و من تا كيك تولد ازشون نگيرم ولكنشون نيستم.

3.اگر كسي مقاله علمي جالب داره كه به درد ستون علم كاپوچينو ميخوره لطف كنه برام بفرسته چون تهيه مقاله برام خيلي سخته و اين چند روزه همش اينطرف و اونطرف خونه اقوام و آشنايان دعوت بودم و فرصت تهيه مقاله نداشتم.

4.كاپوچينو آرشيو 100 شماره اولش رو اينجا پيش فروش ميكنه.

بلاخره رسيدم ايران

بلاخره ما هم رسيديم ايران. در جواب اون دوستاني كه سوال كرده بودن الان كجا هستم بايد بگم كه الان در شهركرد هستم. من متولد شهركرد هستم و فاميل هاي پدريم هم در اين شهر زندگي ميكنن. خودم هم چند سالي اينجا بودم اما قبل از اينكه برم لندن حدود 4-5 سال تهران زندگي كردم. (در ضمن ساكنين شهركرد كرد نيستن، این سوال رو خیلی ها تاحالا از من پرسيدن. گفتم بگم كه اشتباه نكنين.)

اين مسافرت ما هم كلي ماجراجويي داشت!!! 11 جولاي ساعت 12:30 ظهر از خونه به مقصد فرودگاه زديم بيرون. پروازمون ساعت 5 عصر بود و خلاصه با هر بدبختي بود خودمون رو سر وقت رسونديم فرودگاه. اين فرودگاه Heathrow هم جداً عالی طراحی شده. با مترو راحت رفتیم تا فرودگاه، بعد هم یه چرخ گرفتیم و بارهامون رو بردیم داخل تحویل دادیم.

اين هواپيماهاي بوئينگ 747 هم جداَ عالي هستن. آدم اصلاَ نميفهمه داره پرواز ميكنه و چند ساعت اول پرواز به خوبي و خوشي گذشت اما اين آخرها كه به تهران نزديك شده بوديم هوا يكم بد بود و هواپيما هي بالا پايين ميشد. مردم هم حسابي ترسيده بودن و به قول بعضي ها "برق سه فاز" گرفته بودشون.

البته من ميدونستم جريان چيه و داشتم از بالا پايين شدن هواپيما لذت ميبردم!!! يه جورايي شبيه پارك آبي تهران بود كه سوار سرسره بزرگش ميشدي و هي بالا پايين ميرفتي :))

چرخ هواپيما كه رسيد به زمين ملت شروع كردن دست زدن براي خلبان، منم همينجوري ميخنديدم!!!

توي فرودگاه هم كلي الاف شديم كه پاسپورتهامون رو كنترل كنن. چند تا پرواز ديگه هم همزمان رسيده بودن و سالن حسابي شلوغ شده بود. ساعت 2:30 رسيديم تهران و ساعت 6 صبح به سمت اصفهان پرواز داشتيم. پدرمون در اومد تا از قسمت پروازهاي خارجي مهرآباد بريم به پروازهاي داخلي.

اصفهان كه رسيديم چند نفر از فاميل هامون اومده بودن استقبال. واقعاَ كه ديدن آشناها بعد از يك مدت طولاني خيلي آدم رو مسرور ميكنه D:

الان هم دارم اینجا میگردم و از آب و هوا لذت میبرم توی این دوسالی که نبودم ظاهراً خیلی چیزها تغییر کرده که در اولین فرصت در موردشون مینویسم.

فعلاً هم یک اینترنت خیلی سریع گیر آوردم و دارم جای اینترنت خودم رو خالی میکنم. اگر شد سعی میکنم یه چند تا عکس هم از اینجا بذارم روی وبلاگ. اگر هم نشد که باید صبر کنید تا برگردم لندن و عکس ها رو از طریق کامپيوتر خودم آپلود كنم.

زندگی

زندگی ما آدم ها هم یه جورایی مسخرست.

قراره 50 سال 60 سال، پر پرش 90 سال زندگی کنی. اولش که به دنیا اومدی که کاملاً از مرحله پرتی. 20 سالت که شد تازه میفهمی دور و اطرافت چه خبره و شروع میکنی به امتحان کردن دوستی ها، روابط با دیگران و خلاصه تجربه کسب کردن .... قائدتاً نباید چیزی برات مهم باشه و فقط باید دنبال خوش گذرونی ها و شیطنت های جوونیت باشی.

خلاصه 40-50 سالت که شد تازه یک مقدار سر عقل میای و تجربت به حدی میرسه که خوب رو از بد تشخیص میدی اما چه فایده، موقع جوونی به این تجربه ها نیاز داشتی که دست گل به آب ندی، "بچه بازی در نیاری" [July 07, 2004] و هم خودت رو هم دیگران رو بدبخت نکنی.

خلاصه در زندگی کسی برندست که یاد بگیره از تجربه دیگران درست استفاده کنه و تغییرات عملی در زندگیش ایجاد کنه. البته شاید "خشایار" هم "درست میگه" و اصلاً برنده ای وجود نداره!!!

آقایون و خانم های گرامی، من رفتم (برای ساکنین ایران-اومدم) ایران!!! بعد از دو سال، دیدن دوست و آشناها خیلی کیف میده!!!

مهمانی جوانان ایرانی در لندن

برادران و خواهران 16 تا 26 سال ساکن لندن که 27 جولای هم در لندن یا دور و اطراف لندن هستن اگر مایل بودن میتونن تشریف ببرن اینجا:

ورودیش 5 پنده،
نزدیک ترین ایستگاه مترو: Temple station
تلفن تماس: 02077007174

بقیه اطلاعات هم که در بروشورشون هست.

برید حال کنید، حیف که نیستم و دارم میرم ایران، در ضمن بردن دوربین فیلم برداری هم ممنوعه.

راستی مهمونی قبلی من یکسری عکس گرفتم گذاشتم روی سایت و بعد ظاهراً یکسری از افراد شاکی شدن بود.

اولا که شروین (دی جی برنامه-رفیق خودم) پشت بلندگو گفت که من میخوام یکسری عکس بگیرم بذارم روی اینترنت، اگر کسی نمیخواست نباید میومد جلوی دوربین.

بعدش هم که این آقای شیرازی (ظاهراً در برنامه ریزی جشن یه مسئولیتی هم داشت) خیلی بی ادبانه من رو تهدید کرده بود که از من شکایت میکنن و این حرف ها!! یکسری از این افرادی که عکسشون رو گذاشتی تازه پناهندگیشون رو گرفتن و میخوان برگردن ایران!!! (خیلی جالبه این تیکش). حتماً اگه ازم شکایت کردین توی دادگاه هم میخواین همین رو بگین نه؟!!! :)) :))

من آدم بی منطقی نیستم، اگر کسی ناراحت بود از عکسش یه کامنت یا ایمیل برای من میزد و میگفت لطفاً این عکس رو بردار. اصلاً به من ربطی نداره که شما پناهنده ای یا نیستی، میخوای بری ایران یا نه. اگر دوست نداری عکست باشه چرا درست مثل آدم متمدن نمیای حرفت رو بزنی و از اول کرکری میخونی و میخوای با تهدید کارت رو پیش ببری.

به خدا اگر به خاطر شروین نبود 100 سال دیگه هم با این تهدیدی که این آقای شیرازی کرده بود عکس ها رو بر نمیداشتم!!!!

یونان برد

یونان بلاخره جام رو برد!!!!! یکسری عکس از جشن یونانی ها در منطقه Southgate در شمال لندن گرفتم میتونید "اینجا" ببینید!!

کی باورش میشد یونان جام رو ببره!! من و رفقام دیروز توی پاب قرار گذاشته بودیم که بازی رو تماشا کنیم. یک ساعت قبل از بازی هم رفتیم که مثلاً جا برای نشستن گیرمون بیاد اما تنها چیزی که انتظار نداشتیم این بود که پاب تا خرخره پر شده باشه از یونانی ها و انگلیسی هایی که حمایتشون میکردن!!!

این انگلیسی ها هم چون از پرتغال باختن طرفدار یونان بودن و خلاصه توی خیابون هر ماشینی که میدیدی یه پرچم سفید و آبی روش نصب بود. کسانی که لندن ساکن هستن میدونن که اینجا توی لندن خیلی کم میشه صدای بوق ماشین ها رو بشنوی و راننده ها برعکس تهران از بوق به ندرت استفاده میکنن اما دیروز هر ماشینی که از دم پاب رد میشد شروع میکرد به بوق زدن. بعد از بازی هم که دیگه واویلا!!!

یونانی ها قبل از بازی فینال جام اروپا

این محله نزدیک کالج ما پر یونانیه و دیگه خودتون تصور کنید بعد از تمام شدن بازی و برد یونان چیکار که نمیکردن!! پلیس خیلی عالی خیابون رو براشون بسته بود و اصلاً هم براشون مزاحمت ایجاد نمیکرد. اینا هم همینجوری بزن و برقص داشتن تا نصف شب!!

حالا بشنوید ماجرای من و رفیق هام رو. فرزاد و ابوذر پرتغالی بودن من هم با دیدن جو پاب تصمیم گرفتم یونانی بشم. جالب اینجا بود که اگر پرتغالی هم توی پاب بود اصلاً صداش رو در نیاورد. این دو تا هم مثل بچه خوب وایساده بودن و اصلاً حرف نمیزدن چون حرف از پرتغالی بودن زدن=زیر دست و پا له شدن!!!! :))

خلاصه خیلی حال کردیم، یه جورایی یاد بازی ایران و استرالیا و خوشحالی خودمون بعد از بازی افتادم!!

ماجرای من و ستون علم در کاپوچینو

مقاله این هفتم در کاپوچینو رو در مورد پروژه دفاع موشکی آمریکا میتونید "اینجا" بخونید. به نظر خودم که موضوعش جالب بود حالا ملت چی فکر میکنن نمیدونم.

بابا چرا کسی از "این ستون ما" انتقاد نمیکنه؟ دیگه دارم کم کم به این نتیجه میرسم که کارش از انتقاد گذشته که کسی چیزی نمیگه، حتماً بچه های کاپوچینو هم تصمیم گرفتن چیزی نگن شاید خودم خجالت بکشم تعطیل کنم برم!!! ها؟!!

اما جدی اگر ایرادی هست تا کسی نگه بر طرف نمیشه. البته در عرض این 3-4 ماهی که برای کاپوچینو مطلب تهیه کردم تقریباً دستم اومده که چه مطالبی خواننده دارن و کی از چی خوشش میاد و دارم سعی میکنم که موضوعاتی که انتخاب میکنم به صورت دوره ای تغییر کنه، البته هنوز دارم یکسری موضوعات جدید رو امتحان میکنم.

خیلی برنامه برای این ستون دارم که میخواستم در عرض تابستون اجراشون کنم اما اگر برم ایران یکم اجرا کردن طرح هام سخت میشه چون دسترسیم به اینترنت و منابعم محدود خواهد شد.

در ضمن همینجا لازم میبینم از "شیده" جان دبیر اجرایی سابق کاپوچینو به خاطر زحمات فراوانی که در جهت سر و سامان دارن کاپوچینو کشیده تشکر کنم و همینطور از خدا صبر ایوب برای "پرستو" دبیر اجرایی جدید درخواست کنم!!

لپتاپ

آقا من احتمالاً تابستون دارم میام ایران. هدفم اینه که یه لپتاپ با خودم بیارم اونجا بفروشم. این چند وقته هم کلی دنبال لپتاپ های جور وا جور گشتم اما مشکل اینجاست که نمیدونم چه لپتاپی اونور مشتری داره.

پیشنهادم اینه که اگر کسی لپتاپ میخواد میتونه یا به من بگه یا خودش یکی پیدا کنه من میگیرم براش میارم. سر قیمتش هم بلاخره یه جوری با هم کنار میایم.

در ضمن فروشگاهش بايد در انگلستان باشه كه سريع جنس به دستم برسه. ميتونيد در www.google.co.uk جستجو کنید. من خودم این صفحه رو پیدا کردم مال دل هست:

http://www1.euro.dell.com/content/products/compare.aspx?c=uk&cs=ukdhs1&id=inspn&l=en&s=dhs

قیمت هاش از بقیه مدل ها خیلی بهتره، سونی و توشیبا خیلی گرونن!!!

فقط باید خیلی سریع عمل کنید چون 10 جولای (7 روز ديگه) دارم ميام. در ضمن من مستقیم تهران نمیام و اول باید برم شهرستان که به فامیل هام سر بزنم، اما زمانی که بخوام برگردم یک هفته میام تهران و اون موقع میتونم لپتاپ رو تحویل بدم.

اگر کسی مایله براش لپتاپ بگیرم بیارم یا اینجا کامنت بذاره یا در "فروم پرشن تولز" جواب بده به پستم.

باز هم جیمیل

آقایون و خانوم های جیمیل دوست بهار چند تا دعوتنامه گذاشته برای کسایی که لازم دارن!!

http://gmail.google.com/gmail/a-92e3770c3c-f809c5c2de
http://gmail.google.com/gmail/a-92e3770c3c-806c26d12a
http://gmail.google.com/gmail/a-92e3770c3c-102487c25f

بشتابید که تموم میشه ها!!!