« December 2004 | Main | February 2005 »

  [ January ~ 2005 ] - [ Friday ~ 21 ]   [ January ~ 2005 ] - [ Tuesday ~ 18 ]   [ January ~ 2005 ] - [ Friday ~ 14 ]   [ January ~ 2005 ] - [ Wednesday ~ 12 ]   [ January ~ 2005 ] - [ Tuesday ~ 11 ]   [ January ~ 2005 ] - [ Friday ~ 07 ]   [ January ~ 2005 ] - [ Wednesday ~ 05 ]   [ January ~ 2005 ] - [ Monday ~ 03 ]

نمایش فیلم دوئل در لندن

به نقل از وبلاگ فیلم دوئل:

” دوئل “ قراره از روز جمعه بيست و يكم ژانويه تا سوم فوريه (15-2بهمن) در سينما Wandsworth لندن به نمايش عمومي در خواهد آمد. با اين نمايش ‏, اكران اين فيلم در گروه سينمايي Cineworld لندن آغاز مي شود و پس از آن سينما Woodgreen لندن نيز اين فيلم را نمايش خواهد داد.

 

بلاخره یه فیلم ایرانی هم داره درست و حسابی اینجا میاد رو پرده. البته این اواخر که فیلم های ایرانی زیاد در اروپا و آمریکا روی پرده میرن اما خوب ظاهراً این یکی روی بازار خارجی هم حساب کرده.

Cineworld فیلم های هندی زیاد نشون میده و در نمایش فیلم های خارجی همچین سابقه داره اما سینمایShowCase Cinema WoodGreen اینطوری نیست. این سینمای Woodgreen پاتق من و دوستهامه. چون هم به کالجم نزدیکه، هم به خونم.

 

این پست رو هم تقدیم میکنم به دست اندرکاران فیلم دوئل که نگن ما اینور هواشون رو نداریم!!

 

وبسایت فیلم دوئل

وبلاگ فیلم

 

لیست آخرین سینماهایی که فیلم دوئل رو در لندن نمایش میدن.

 

ساعت نمایش فیلم های روی پرده در سینمای Showcase Cinema (Wood Green)

 

Showcase Cinema (Wood Green)
Hollywood Green, 180 High Road, Wood Green
LONDON, N22 6EJ

 

 

ساعت نمایش فیلم دوئل بر روی پرده Cineworld Wandsworth

Cineworld Wandsworth
Southside, Wandsworth High Street
LONDON, SW18 4HY

 

هم کلاسی

چند روز پیش یکی از همکلاسی هام به اسم Tamara باهام تماس گرفت که چند وقتی میشد ازش خبر نداشتم. بعد از کریسمس براش یه SMS زدم و کریسمش رو بهش تبریک گفتم اما جوابی نداد و خلاصه فکر میکردم که برگشته کشورش.

ظاهراً خط مبایلش رو داده بوده به یکی از دوستهاش و دوستش هم در مورد تکست من بهش خبر داده و خلاصه اونم با من تماس گرفت.

آخرین باری که همدیگه رو دیدیم کریسمس سال 2004 بود که امتحان IELTS رو دادیم. حدود سه ماه با هم همکلاس بودیم و برای IELTS تمرین میکردیم.

خلاصه بعد از احوال پرسی گفتم خوب چه خبرا؟ کجایی؟ چه کار میکنی؟

گفت که دارم توی دانشگاه Queen Mary برای رشته حقوق Foundation course میخونم. بعد هم کلی بابت راهنمایی که برای خوندن Foundation course بهش کرده بودم تشکر کرد.

معمولاً وقتی یه نفر از خارج از انگلستان بیاد و بخواد اینجا بره دانشگاه یا باید مثل من A-level بخونه که دو ساله یا اینکه اگه مدرک مثل دیپلم از کشورش داشته باشه ببره دانشگاه و اگه دانشگاه مورد نظرش Foundation course داشته باشه از اونجا شروع کنه. البته در بعضی موارد ممکنه دانشگاه همینطوری اجازه بده که مستقیم رشته اصلی رو شروع کنین اما معمولاً دانشگاه های خوب این کار رو نمیکنن.

 این Foundation course در حقیقت یه دوره یک سالست که دانش آموز رو برای رشته اصلی آماده میکنه.

خیلی خوشحال شدم که تونستم کمکش کنم. میگفت اگه به خاطر راهنماییت نبود ممکن بود برگردم کشورم چون مدرک تحصیلی کشورم معادل A-level نبود و دانشگاه ها قبولش نکردن!!

بگذریم، البته همه مثل Tamara نیستن و بعضی ها اصلاً به روی خودشون هم نمیارن که یه زمانی مثلاً شما یه راهنمایی کردی که باعث شده مسیر زندگیشون عوض بشه. البته من هیچ انتظاری ندارم از کسی، اما بلاخره ادب حکم میکنه که آدم یه تشکر کوچیک بکنه که طرفش نگه عجب بی معرفته!!

[این پست هم مربوط به امتحان IELTS هست که پارسال دادم. این عکس رو هم پارسال گذاشتم توی وبلاگم. Tamara دومی از سمت چپه!]

سوسک دروغگو

بیا!

بچه پررو اومده میگه من خرخون نیستم لینکو بردار!!!!

اسمشو تو سایت کالج نوشتن، عکسشو رو مجله کالج چاپ کردن، بازم میزنه زیرش!!

پیشنهاد بی شرمانه!

آخه آدم چی بگه والا! اینا واقعاً مسخره کردن منو؟! توی وبسایت UCAS نگفتن که A-level فارسیم رو قبول نمیکنن ها، اما حالا موقع offer دادن اومدن گفتن قبول نمیکنیم.

Grades ABB or AAC in three A-Level subjects excluding

General Studies and Persian.

 اگر از اول مثل اینا گفته بودن قبول نمیکنن عصبانیت نداشت. البته من کوتاه نمیام و هنوز دعوتم نکردن دانشگاه ببینمشون که باهاشون چونه بزنم.

 ولی خوب خیلی هم مهم نیست چون هنوز سه تا A-level دیگه غیر از فارسی دارم. حالا باید صبر کنم ببینم اون دوتا دانشگاه دیگه که روشون حساب میکردن چی بهم Offer میدن.

سر تیتر این پست اسم یه فیلمه! دیدم مصداق داره نوشتم!!

Offer: معنی این کلمه پیشنهاده. توی این متن هم معنیش نمره هایی هست که دانشگاه از من میخواد تا قبولم کنه.

Ucas: این هم یه سازمانی هست در انگلیس که رابط بین دانش آموز و دانشگاهه.

بچه مریخی یا بچه خرخون! مسئله این است!!

تازه دارم بر خلاف تجربه ۱۱ سالم در ایران کم کم به این نتیجه میرسم که شب امتحانی درس خوندن خیلی احمقانست! هیچی مثل در طول سال درس خوندن اما شب امتحان راست راست راه رفتن و گشتن و بازی کردن و سر آخر هم نمره خوب گرفتن نیست !!!! حالا هرچی میخواین بگین خرخونم ولی حقیقت امر همینه.

نکته جالبترش هم اینه که وقتی نمره ها بیاد و ملت ببینن درس نخونده (البته چون شب امتحان در نخوندی) نمره خوب گرفتی خیال میکنن از مریخ اومدی :))

البته این آقا سعید در این زمینه بیشتر از من تخصص داره و اگر دنبال خرخون واقعی میگردین باید تشریف ببرین اینجا!!

دارم مثل خیلی از بچه هایی که اومدن خارج به این نتیجه میرسم که زندگیم توی ایران وقت تلف کردن بوده و تاریخ تولدم رو باید به روزی که از ایران خارج شدم عوض کنم! (البته این تیکه آخر جک بود ها. من تا آخرین لحظه عمرم بهمنی ام!!!) 

دعوت به همکاری 2

در ادامه مطلب "دعوت به همکاری"

We've got a date for audition
Wednesday 12th December January 2005 - 11 am onwards
Address: Bickenhall Hotel, 119, Gloucester Place, London, W1U 6JX. Nearest Underground Station: Baker Street

هیتلر و جنگ جهانی

چند روز پیش تولد دختر داییم بود و طبق معمول ما رو هم دعوت کرده بودن. زیاد وارد جزئیات نمیشم فقط اینکه یکی از مهمون هاشون یه خانوم آلمانی به اسم الیزابت بود که پارسال هم دعوتش کرده بودن و تا اونجا که میدونم دوست زن داییم هست.

این خانوم خیلی وقته که اومده انگلستان و سنش فکر میکنم دوروبر 60 سال باشه. از اونجایی که همه مهمونها به غیر از الیزابت ایرانی بودن، همه فارسی صحبت میکردن و به نظرم اومد که اینطوری درست نیست تنهاش بذاریم. رفتم باهاش سر صحبت رو باز کردم و خلاصه بعد از بحث در مورد کامپیوتر و اینترنت و طراحی وب سایت که ظاهراً شغلش هم هست موضوع رو کشیدم به جنگ جهانی و هیتلر.

جالبه اما اصلاً فکر نمیکردم عکس العملش این باشه اما به محض اینکه ازش پرسیدم نظرت در مورد هیتلر و جنگی که راه انداخت چیه سرخ شد و بعد از یه مکث چند ثانیه ای گفت که من خیلی در موردش اطلاعات ندارم. زمان جنگ من فقط 3-4 سالم بود. بعد از جنگ هم در آلمان کسی در مورد هیتلر صحبت نمیکرد.

من شخصاً فکر میکردم که آلمانی ها یه جورایی از هیتلر بدشون نمیاد ولی خوب فکر کنم با این سوالم یکم البزابت رو هم ترسوندم و هم غافلگیر کردم چون مشخص بود که انتظار چنین سوالی رو نداشت.

بعد از یکسری توضیحات در مورد اینکه توی آلمان هیچ وقت کسی چیزی در مورد هیتلر نمیگفت و اینکه اطلاعاتی هم که داره همینجا در انگلیس در دانشگاه به دست آورده شروع کرد که آره هیتلر اصلاً آلمانی نبود و اتریشی بود. دلیل اصلی هم که موفق شد سر قدرت بمونه ایجاد خفقان و از بین بردن مخالفینش بود و خلاصه با زوز مردم آلمان رو مجبور کرده بود پی حرفش برن. البته منکر این امر هم نمیشد که زمانی که هیتلر در آلمان به قدرت رسید وضعیت اقتصادی آلمان افتضاح بود و هیتلر موفق شد یکسری تغییرات اساسی ایجاد کنه.

حقیقتش من خیلی در مورد هیتلر اطلاعات ندارم و نمیدونم که حرفهایی که الیزابت زد درست هستن یا نه اما مسلماً حرفهایی که زده رو اینجا در انگلستان توی کتاب های تاریخ انگلیسی ها خونده و هیتلر هم که دشمن اصلی انگلیسی ها بود پس نمیشه مطمئن بود که تمام این حرف ها حقیقت داره. غیر از اون، یکم غیر منطقی به نظر میرسه که هیتلر تونسته باشه بدون حمایت مردم آلمان و با زوز اون ها رو به جنگ وادار کرده باشه و تا اون حد هم در جنگ موفق شده باشه.

در هر حال باید بگردم ببینم میتونم یه کتاب از یک تاریخ دان بی طرف در مورد هیتلر پیدا کنم! اگر کسی سراغ داره خوشحال میشم اسم کتاب و نویسندش رو توی کامنت برام بنویسه.

سال جدید

سال جدید میلادی هم بلاخره شروع شد. نمیدونم من دارم زیادی سخت میگیرم یا اینکه واقعاً تبریک گفتن سال نو به هم دیگه که بین ایرانی ها اتفاق میفته کار خنده داریه!! بابا ما خودمون سال نو داریم مثلاً. البته به تمام دوست های مسیحیم سال نو رو تبریک گفتم و اونها هم معمولاً تبریک میگن و اون خیلی عجیب نیست.

از فردا باید برگردم کالج. یه جورایی دلم برای کالج تنگ شده!!! این حرف رو امکان نداشت ایران وقتی مدرسه میرفتم از دهنم بشنوید اما خوب اینجا کالج بیشتر از خونه به آدم خوش میگذره مخصوصاً وقتی که رفیق هات رو هر روز میبینی و توی کتابخونه هم راحت میتونی درس بخونی. توی خونه نمیشه درست درس خوند!